اينجا استهبان است


صداي مرا از قلب تپنده ي شهردرچهارراه آب پخش مي شنويد


اينجا آسمانش آبي است

 

 و از دل زمينش موتورهايcg ميرويد!



روزگارمان هي بدک نيست


دردانشگاهي بزرگ که هرسال بزرگترميشود به فکرکوچک کردن روياهايمان هستيم


ما(بچه هاي عمران) را مهاجرت داده اند به دشتي درپشت کوههاي استهبان

 

 تا يادمان نرود که ازپشت يکي ازهمين کوهها آمده ایم!



اينجا براي بزرگ شدن بايدازفيلترهاي کوچک گذشت.


بوستان دانشجوئي هم فکربزرگي بود که درمغزکوچک من نگنجيد


محيطي سرسبزبا حوضچه اي آرام که  در آن ماهيان نروماده رابه سختی ازهم جدا کرده اند.


سلف سرويس اسم قشنگي است تا به دور ازهياهوي (بتن وفولاد)1


دورهم جمع شويم و به آناليزغذاهاي کشف نشده بپردازيم.


مرکزاينترنت را هرگزازيادنخواهم برد

 

 جائي که به دنبال گمگشته هاي خود در(یاهو مسنجر)ميگردیم


ومن که تنهائيم را با تو درد دل می کنم

 

به دنبال جائي براي نفس کشيدن ميگردم.

 

صداي مرا ازنفسهای جاری یک قلب گرفته می شنوید


اينجا کسي دلش براي خودش تنگ شده ۲


اينجا کسي تنهاست


تنهاي تنها.                             

 


۱:دروسی ازرشته مهندسی عمران

۲:قسمتی ازغزل استادمحمد علی بهمنی(گاهی دلم برای خودم تنگ می شود)

استهبان:شهرستانی دراستان فارس

+ نوشته شده توسط امین احراری در چهارشنبه یکم آذر 1385 و ساعت 13:6 |