تنهایی
آدم همین گونه که هست / هست
می نشیند / نشسته است
می ایستد / ایستاده است
می میرد / مرده است !
من نمرده ام
وهیچ مرضی در من شیرین ترازقند نیست
هرصبح با صدای«مدونا»ازخواب بیدارمی شوم
کت و شلوار راه راهم را می پوشم
وبه اندازه ی خیابان ها
در کفش هایم قدم می زنم !
من نمرده ام
وچسب ها هنوز کف پاهایم را لمس می کنند
قرص ها تکانم می دهند
وماسک ها نفس هایم را تصفیه !
هرشب به اندازه دندان ها مسواک می زنم
به اندازه ی تخت روی خودم می خوابم
وبه اندازه ی خواب هایم راه می روم!
آدم همین گونه که هست / هست
می نشیند / نشسته است
می ایستد / ایستاده است
می میرد / مرده است !
امین احراری
۸۸/۱۰/۹
نام:امین