مدار تَن
زمین دلهره ی غمگینی است
که ناگاه
بر سرم فرو می آید
دچارم
به پاره های تنت
به بندهای موازی
و سایه بانی که قطره قطره
در دهانم آب می شود
چشم هایم را گم کرده ام
دست هایم را
و خطوط پیشانی ام
بر مدار تو می چرخد
زمین خواب گرانی است
که ناگاه ازسرم می پرد
ابروان برمن می بارند
مرزها دراعماق درّه ها
جا به جا می شوند
ومن که از تو افتاده ام
لا به لای نقشه
محو می شوم
امین احراری
16/1/90
نام:امین