مدار تَن


زمین دلهره ی غمگینی است

که ناگاه

بر سرم فرو می آید

 

دچارم

به پاره های تنت

به بندهای موازی

و سایه بانی که قطره قطره

در دهانم آب می شود

 

چشم هایم را گم کرده ام

دست هایم را

و خطوط پیشانی ام

بر مدار تو می چرخد

 

زمین خواب گرانی است

که ناگاه ازسرم می پرد

 

ابروان برمن می بارند

مرزها دراعماق درّه ها

جا به جا می شوند  

ومن که از تو افتاده ام

لا به لای نقشه

محو می شوم

 

 

 

امین احراری

16/1/90

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

قرص ها روزم را دو نیم کرده اند


دردهایم تزئینی شده اند

با قلب کوکی به خواب می روم

دخترم پای چپم را به رختخواب می بَرَد

و زنم با نیمه های لبم بازی می کند

 

قرص ها روزم را دو نیم کرده اند

پزشکان چشم های پلاستیکی ام را درآورده

و جای آن سبزه کاشته اند

 

قرص های زرد و قرمز و آبی را

در جام بلورین ریخته ام

و ماهی ها

درونم می رقصند

 

پزشکان با دردهای من بزرگ می شوند

پلک چپم مدام می زند

وسال هاست  

با آخرین ستاره ی چشمک زن

قرار قبلی دارم

 

صفحه ی سبزمانیتور

فشارتخت

همه چیز درحال کنترل است

 

پرده را کنار می زنم

و درخواب پرستار

به راه می افتم


1390/1/1