آسیب شناسی انجمن های ادبی شیراز
ازآنجا که رشد و تعالی هنر و ادبیات مستلزم آماده سازی شرائط و بستر سازی مناسب می باشد نقش انجمن های ادبی به عنوان پایگاههای اساسی نقد و بررسی آثارادبی ، هرچه بیشتردرجامعه ضرورت پیدا می کند.انجمن های ادبی با رعایت سیستماتیک قوانین و پارامترهای تعریف شده، در درون خود و در جامعه قدرت پیدا می کنند و به مکان هائی موثر جهت رشد وپرورش استعدادهای ادبی تبدیل می شوند.
در بحث آسیب شناسی انجمن های ادبی به نظر می رسد ابتدا می بایست به موجودیت انجمن ها و سپس بررسی سازمانی این تشکل ها به عنوان پایگا ه هایی در تولید ونقد آثار ادبی نگریست . هر سازمان و تشکلی ابتدا با اندیشه های موسسین خود شکل می گیرد و پس از بسته شدن نطفه ی اولیه که حاصل اندیشه ها و خلاقیت های موسسین آن سازمان می باشد روند رو به رشد و تکاملی خود را پشت سر می گذارد.اگر انجمن های ادبی را جزو دسته سازمان های خدماتی و تولیدی تقسیم بندی کنیم که مدیریت و اعضای این سازمان ها در فرایند تعاملی بین خود به ارائه خدمات و تولیدات ادبی می پردازند هم در بخش ارائه خدمات و هم در بخش تولیدات آثار ادبی دچار معضلات شدید می باشیم . با این فرض که بین سطح ارائه خدمات ادبی و تولیدات ادبی در انجمن ها رابطه معنی داری وجود دارد با یک مشاهده میدانی می توان به این نتیجه پی برد که ارائه خدمات دست چندم و شیوه های انجمن داری به سبک قجری توسط مسئولان انجمن های ادبی نه تنها با عث تولید آثار ادبی مطلوب نمی شود بلکه افراد مستعد درحوزه ادبیات را نیزبه بی راهه می برد .
متاسفانه برخی مسئولان انجمن های ادبی به عنوان مدیران سازمان های ادبی نه تنها مسلط به رویکردهای مدرن در ادبیات نیستند بلکه با حفظ عروض وقافیه همچنان رابطه ی مرید و مرادی را در انجمن ها حفظ می کنند و تشکل های ادبی تبدیل به پاتوق هایی در جهت رفع نیازمندی های عاطفی افراد و روبوسی های مکرر می شود .
باید پذیرفت پایگاه های ادبی که نتوانند خود را با شرائط محیطی ناپایدار و تغییر پذیر ادبیات امروز که فرآورده ی زندگی پرو پیچ و خم امروزی است وفق دهند محکوم به نابودی هستند.
عدم وجود سازمان های ادبی تخصصی و قدرتمند که بتواند فعالیت ها ی کم اثمر این انجمن ها را به چالش بکشد باعث یکه تازی این سازمان های اغلب وابسته به دولت در محیطی بی رقیب در عرصه به ظاهر ادبیات می شود.
وجود بعضی از این تشکل ها به عنوان سازمان های ادبی تنها القا اندیشه ها و پیروی از ایدئولوژی های خاصی است که هدف موسسین این سازمان ها را تامین می کند، در این صورت می توان گفت برخی ازاین سازمان ها با نطفه های ادبی ناسالمی شکل می گیرند که جریان های ادبی را به طور کلی منحرف می کنند و تنها به عنوان ابزار و چرخ دنده ای برای رسیدن به منافع افراد خاص کارایی دارند تا کشف ظرائف و حقیقت های مربوط به انسان به عنوان یک حقیقت متکثر.
در بررسی ساختاری برخی سازمان های ادبی و چگونگی شکل گیری نطفه ی آن (تفکرات موسسین آن) می توان انتظار داشت که این انجمن ها بدون هیچ گونه تولیدات ادبی اثربخشی به همه چیز بپردازند جز به خود ادبیات. رویکرد این سازمان های ادبی تکرار مدام در خود و دچارشدن به بوروکراسی اداری و سازمانی می باشد. چیزی که با روح خلاق و ساختارشکن ادبیات کاملا در تضاد و تعارض است . در بخش های دولتی متاسفانه به دلیل کج سلیقگی مسئولان امردر انتخاب مدیران این سازمان ها با یک تعارض شدید مواجه هستیم از طرفی نوع ساخت سازمانی این انجمن ها به آنها اجازه بروز خلاقیت و نوآوری که جزو پایه های اساسی ادبیات می باشد نمی دهد و از طرف دیگر توقع ما از این انجمن ها رشد و خلاقیت و ارائه تولیدات ادبی می باشد.
به نظر می رسد برای ارتقا و رشد ادبیات ناب این سرزمین باید تشکل ها و سازمان های ادبی دولتی از سیطره و سلطه ی مسئولین ناآگاه به ادبیات جدا شود و کاربه دست کاردانان این حوضه برسد تا نطفه و روح جدیدی بر این تشکل ها حاکم شود. اندیشه ای که به ظاهرغیرممکن اما درعمل نیازمند یک نگاه سیستماتیک و برخوردی فعالانه از جانب دوست داران ادبیات وفرهنگ غنی این مرزو بوم می باشد. ایجاد تشکل هاو محفل های ادبی خصوصی با مدیریت اهالی ادبیات با شرح وظائف وایجاد ارتباطات دو طرفه بین مسئولین و اعضای انجمن ها ونیز برنامه ریزی مدون و پایدار نه تنها فعالیت های سازمان ها ی کم اثر ادبی را به چالش می کشد بلکه عرصه را برای فعالیت ها ی بیشتر خود در این حوزه باز می کند. امری که متاسفانه هنوز به صورت فراگیرو پایدار و با مدیریت اصولی اتفاق نیفتاده است.
اما چالش عمیق دیگری که در این بحث با آن روبه رو هستیم و صحبت های بنده پیرامون آن شکل می گیرد عدم ارتباط مناسب فعالان ادبی واهالی ادبیات با خبرنگاران و خبر گزاران و نیز رها کردن وضعیت وقاحت بار ادبی در دست نااهلان این امر به حال خود است .قهر و رفتار منفعلانه خیل بیشماری از فعالان ادبی این شهر نه تنها باعث پیشبرد ادبیات درخلوت نشده بلکه به نظر می رسد اگر قرار است اتفاقی در جهت رشد و اعتلای ادبیات بیفتد ناگزیر این اتفاق باید در گروه ها و در بحث ها و مناظره ها شکل بگیرد. متاسفانه این استراتژی شکست خورده بزرگان ادبی ما که خلوت گزینی را برای خود انتخاب کرده اند نه تنها کانال های ارتباطی و رسانه های عمومی را به دست افراد ناسره سپرده است بلکه در بسیاری از موارد باعث به بیراهه رفتن ادبیات این مرزو بوم گردیده است. این حادثه تاسف بار تا انجا پیش می رود که تجاوز به حریم ادبیات و فرهنگ غنی این مرزوبوم به صورتی علنی و درسطحی گسترده به روزنامه ها و رسانه ها نیز کشیده می شود و خبرنگاران و خبرگزاران اخباری را به گوش عموم می رسانند که بیشتر جذابیت های کذب اطلاع رسانی دارد تا پرداختن به دغدغه های اهالی ادبیات و معضلات موجود در مسیر حرکتی ادبیات. فاجعه تا آنجا پیش می رود که مثلا یک مجری تلوزیونی سال ها در روزنامه و صدا و سیما بر ادبیات عامه فارس حکمرانی می کند ، عصرهای پنجشنبه را به غروبی غم انگیز تبدیل می کند و صدای هیچ کدام از اهالی ادبیاتی که می خواهند جهان را با نوشته هایشان تغییر بدهند در نمی آید.
متاسفانه عدم ایجاد ارتباط مناسب با خبرگزاری ها و روزنامه ها و جراید و برخورد منفعلانه نسبت به این گونه موارد در بین دوستداران ادبی باعث شده ارتباط اهالی ادبیات با عموم مردم دچار خدشه اساسی شده و اطلاع رسانی صحیح از دغدغه هاو وضعیت اهالی ادبیات درهاله ای از ابهام باقی بماند. در پایان به نظر می رسد حق مسلم ما حضورو وجود ادبیات با هسته ا ی سالم است که با تلاشی جمعی دور از دسترس نمی باشد.
امین احراری
۸۸/۱/۱۵
نام:امین