کشورهای همسایه
روزهایی که در خانه ام
کشوری مستقل ام
آشپزخانه را با تمام موجودات درونش
فتح می کنم
پنجره را باز
موقعیت ام را
به دختر همسایه
خورشید وباد اعلام می کنم
از خانه که بیرون می روم
شهروندی غریبه ام
مدام به کشورهای همسایه
پناه می برم
ردّ مرا بگیر
و بپیچ درشریان های یک قلب
در دالان ها و حفره ها
در آتش ها و دودها
در اسب ها
پیاده ها
سوارها
ردّ مرا بگیر
در اضطراب یک بوسه
در خونریزی های یک قلب
در نبردهای لب به لب
در دالان ها و حفره ها
در آتش ها و دود ها
ردّ مرا بگیر
و با پرچم سفید به خانه ام بازگرد
می خواهم
قسمتی از کشورهای همسایه باشم
امین احراری
+ نوشته شده در یکشنبه چهاردهم اسفند ۱۳۹۰ ساعت 13:47 توسط امین احراری
|
نام:امین