تاملی بر شعری از بنفشه فریس آبادی
بیا / غاری که به دامن / حراست / پری پری هایت از دور / حریر بال های سبزرا بکَن / تنها کمی مانده به آیه های فلاح / این جا / تراشه های لوط به بار نشسته است ...
بخوان به نام کسی که تو را آفرید / کسی که انسان را ازمایه ی ناچیز (خون ) آفرید .
(سوره ی علق ،اولین سوره ی نازل شده بر پیامبر در غار حرا)
در یک برخورد فیزیکی و نشانه شناسانه با این متن که عصیان و تلاش وشهودی شاعرانه برای عبور از یک روند تقبیح شده ی تاریخی را دنبال دارد با جهانی از متن رو به رو هستیم که درحوزه ی محتوا سعی در به چالش کشیدن مضمونی تاریخی با زبانی ایدئولوگ دارد.
در حرکتی پارودی بین دو متن( ( متن ایدئولوگ / اقرا )و (متن شعر / بیا ))
از ابتدا تا نزول" آیه های فلاح " با لحنی آمرانه و خطابی و از بالا به پایین (همانگونه که در متون ایدئولوگ نیز با آن مواجهیم) رو به رو هستیم .
در زیرساخت این متن با به چالش کشیدن مضامینی همچون "آفرینش " آن هم از نوع دستورداده شده مواجهیم و به نظرمی رسد ،ضد تاکتیک استفاده از لحن آمرانه و زبان فخیم درمتن شعربرای تقابل با مضمونی تاریخی ومطلق درمتن ایدئولوگ ، توانسته است در یک نبرد زبانی موقعیتی را به
نفع شاعردرزبان شعر خلق کند .
شاعر در ابتدا مخاطب را دعوت به آمدن می کند " بیا"
همان اتفاقی که در سوره ی علق نیزمی افتد " بخوان " " اقرا"
و در ادامه برای رسیدن به " آیه های آسمانی " و " آیه های رستگاری "
پیشنهاد کندن بال ها و زمینی حرکت کردن را می دهد
" بال های سبز را بکن "
متن در رسیدن به رستگاری با قرائتی فمینیستی و تا حدود زیادی خود شیفته " دامن " را در محور جانشینی با "غار" میعادگاه پرستش و کمال
می بیند.(در اینجا مفاهیمی همچون به دامن کسی افتادن و ... در ذهن متبادر می شودکه در سویه ی تقابلی متن شعر با متن ایدئولوگ ، با پیامبری رو به رو هستیم که در " دامن کوه " و در " غار" به راز و نیاز و پرستش با معبود خود می پرداخت.)
" غاری که به دامن حراست "
اگر " تراشه " را برشی از یک واقعیت بدانیم که از گذشته شروع شده و تا آینه ادامه دارد و زمانی به ثمر خواهد نشست ، راهی را که حضرت " لوط " و " دخترانش " در یک مسیر تاریخی به جا گذاشته اند حالا به بار نشسته
و تولید یک جریان در عصر اکنون کرده است .
و استدلال شاعرانه و مستند شاعر برای فرضیه هاوتئوری های شاعرانه ی خود نیز " تراشه های لوط است که به بار نشسته است ... "
چه بخواهیم وچه نخواهیم / چه با قضاوت ها و قرائت های اسمانی و تاریخی ما جور بیاید و چه نیاید
" تراشه های لوط به بار نشسته است ".
در یک قرائت فمینیستی و با ارجاع مستقیم متن به داستان " حضرت لوط " و با در نظر گرفتن نظریه های هم جنس گرایانه ی برخی فمینست ها در باب استقلال زبان و کنش زنانه که زیاد با شبکه ی دلالی این متن نیزبیگانه نیست ، شاید بتوان در یک نگرش زمینی رمز رسیدن به "راه فلاح " راگذر از "تراشه های لوط " دانست.
وشاید تنها، جنون شاعرانه می تواند بهای حرکت در خلاف نرم های مسلم اجتماعی را بپردازد تا به راهی نزدیک به " راه فلاح " دست پیدا کند .
امین احراری
نام:امین