همیشه پای یک مرد درمیان است
تاملی برشعری از فاطمه قائدی www.ghaedifateme.persianblog.ir
زنی انار ترک خورده ، زنی جنازه ی سر گردان
دوباره بقچه ی بغضش را لگد زده وسط باران
اگر چه جنگل موهایش پر از پرنده ی پاییز است
ولی ادامه ی گیسویش رسیده است به تابستان!!
صدای ریختن روحش ، دل برهنه و مجروحش
لبی که خشک و رها مانده به بند بوسه ای آویزان
دهان بسته ی یک مشت و حرامزاده ی زرتشت و
شب ضیافت شلاق و... زنی مجسمه ی ایران!
به رختخواب تو آباد و ، به خاطر تو فرحزاد و
نبات شاخه ی شیراز و فروغ دربدر تهران
که درد مهریه اش باشد، که گریه در ریه اش باشد
چروک های خیالش در اتوی روسری اش پنهان!
.
.
مذکر است و چه غم دارد ، همین که زیر شکم دارد،
همین که آب و علف دارد، برای زندگی اش حیوان!
در آفتابه شنا کردن ، به مستراح دعا کردن
مگس پرانی از اندام مقدس دو سه تا شیطان
.
زن است و دامن غم دارد ، نگفته است و ورم دارد
به گردنش غم پیچانی ست شبیه گردنه ی حیران!
بده به من تب دستت را ، بریز ریمل مستت را
بیا که حوض رها باشی به جای پنجره ی زندان...
به راستی دایره ی دید شاعران زن در دهه ی هشتاد چه تفاوت هایی را نسبت به دهه ی هفتاد ایجاد می کند ؟ وآیا قرارنیست در این زاویه ی دیداتفاق تازه تری بیفتد؟ درشعرهای زنان دهه ی هفتاد ( گرانازموسوی ،رزا جمالی و ...) به نوعی با همین عصیان و سرکشی که در این شعر رخ داده رو به رو هستیم اما عصیانی که به سرانجام نمی رسد و در دایره ی (من) و (او) ، ادامه پیدا می کند و به تکرار می رسد. همیشه ضمیر( او) اشاره به یک مذکر دارد که لابد حق یک (من) یعنی زن را نادیده گرفته است . گو اینکه در این ژانر( نوع)شعری تنها با واکنشی زنانه رو به رو هستیم که علی رغم ایجاد تصاویر زیبا درایجاد موقعیت شاعرانه در به چالش کشیدن موانع موجود درمسیر احقاق حقوق یک زن به انجام نمی رسد. شاعر در این شعر از درد و رنج های زنی می گوید که دلایل وجودی دردهایش به طور مستقیم باز هم به یک ضمیر
( او )ی سوم شخص مفرد لعنت شده ی گور به گور شده یعنی همان مرد بر می گردد. اما چرااین نوع از شعر تنها در مرحله ی واکنش باقی می ماند و به کنش در شعر نمی انجامد؟ آیا جز این است که همان مرد لعنت شده نیز در یک سیستم اجتماعی و تاریخی و فرهنگی خاص همزمان با زن رشد یافته وباورهای او همیشه در کنار یک زن درتاریخ یک ملت شکل گرفته است؟ به نظر می رسداگر قرار است اتفاقی درلایه های زیرین ِ متن این نوع شعرها بیفتد به ناچار باید اتفاقی درنحوه ی نگرش و زاویه ی دید زنان شاعر بیفتد. زنان دردمندی که برای لحظاتی زاویه ی دید خود را از دایره ی (من) و (او) فراتر می برند و به کشف علت های سیاسی، اجتماعی و فرهنگی برای ریشه یابی معضلی اجتماعی- اجحاف به حقوق زنان - در یک جامعه می پردازندو دراین حین با منطقی شاعرانه ظلم های مشروعیت یافته دراحقاق حقوق زنان درجامعه را به چالش می کشند. به نظر می رسد نرینگی و باورهای مردسالارانه
- بعضا غیرمنطقی و غیر عقلانی - ریشه در باورهای تاریخی یک فرهنگ دارد و شعرزنانه نیامده که تنها نسبت به این رفتارهاو باورهاازخود واکنش نشان بدهد بلکه می خواهد با یک دید تحلیلی هوشمندانه و مناسب مخاطب را در یک وضعیت چالش برانگیز قراردهد و درلایه های پنهانی نیز ازنیازهای سرکوب شده و حقوق خود سخن به میان آورد. پس نیازمندی به ابزارهایی به غیر از روایت وتوصیف دراین گونه ازشعرضروری به نظر می رسد و به نظر بنده تکمیل کننده ی این گونه ازابزارها درشعر، عنصر تحلیل و نوعی نگاه تحلیلی توصیفی همراه با رویکردهای جامعه شناختی در شعر می باشد. بنده این نوع ازشعر راملال آمیز می دانم، اگرچه شعر، شعر خود ساخته ایست که می خواهد همین ملال را هم تزریق کند اما آیا تاثیر گذاری این ملال در حد یک حرف تکراری با توصیف های بکرو تصویرسازی های بدیع باقی نمی ماند؟ بنده علی رغم لذتی که از خوانش شعر و ایجاد ایماژها (تصاویر) بدیع می برم،توقع خود را ازشاعر این شعر که مجهز به ابزار تحلیلی و دانش آموخته ی ارشد روانشناسی است بسیار بالاتر می دانم.
به راستی تا کی قرار است ظلم در حق زنان تنها یک ارجاع بیرونی داشته باشد وآن هم وجود مرد(جنس مذکر )باشد؟
مذکر است و چه غم دارد ، همین که زیر شکم دارد،
همین که آب و علف دارد، برای زندگی اش حیوان!
آیا اگر این مذکر حذف شود حقوق احقاق نشده ی زن به طور کامل برمی گردد؟و یا نیاز است شاعر بیشتر تامل کند که این مرد هم خود قربانی بزرگی است و طوقی را به گردن می کشد که تاریخش برگردن او نهاده .به نظر می رسداین جنگ روانی - احقاق حق مردان علیه زنان وبرعکس- که ریشه ی آن از موضع گیری های شدید علیه زنان در شعرهای بزرگان ادبی این مرز و بوم شروع می شود و تا رسیدن به واکنشی یکباره ازجانب زنان - متون فمینستی(احقاق حق زنان علیه مردان) - ادامه می یابد یک واکنش طبیعی و غیرقابل انکاراست. واکنشی که شبیه به بازی پینگ پنگی است که تا زمان های بسیاری طرف دوم این بازی- زن - حضور نداشته ویا به دلایلی نمی توانسته حضورعلنی داشته باشد ،اما حالا با قدرت حضور پیدا کرده و تازه ،بازی شروع شده است .امّا به راستی آیا این بازی تا آن زمان ادامه پیدا می کند تا یک طرف ازبازی خارج شود؟ و یا آنکه می بایست نفس بازی را پذیرفت و تنها به ایجاد تعادل و شرائط مساوی بین طرفین بازی پرداخت؟
شعر فاطمه قائدی شعر دردمندی است و من احترام خود را برای این گونه ازشعر قائلم چون آنکس که درد را می نویسد لااقل قسمتی ازدرد را می کشد.زن دراین شعرازفاطمه قائدی یک ابژه ی جنسی است که تنها در جهت ارضای نیازهای یک مرد کاربرد دارد و شاید دردناک ترین وتراژیک ترین قسمت موضوع نگاه ابزاری و صرفا بهره کشی از زنی است که حقوق برابر و حق یکسان را مطالبه می کند،اما شاعر در اینجا مانند بسیاری ازشاعران زن دیگر دچار همان لغزشی می شود که پیشینیان او نیز مرتکب آن شدند وآن نگاهی یک طرفه و برخوردی صرفا واکنشی نسبت به مساله و رفتن مسیری کاملا تکراری برای حل بحران با منطق
(if p → q ) می باشد.
(اگر حقوق زن پایمال می شود آنگاه حتما پای یک مرد در میان است )
انتظار بنده از شاعر این است که دلایل اجتماعی فرهنگی و سیاسی را هم به طرزی هنرمندانه و به عنوان دلایلی برای مهجوریت زن امروز در شعر خود مدنظر قراردهد و این در نزد من معنی گسترش زاویه ی دید را پیدا می کند . زنی که دیگر حالا مرد را هم به عنوان یک درد مشترک در خود استحاله می کند و می پذیرد و حالا به دنبال به چالش کشیدن تفکرات و سیاست هایی است که حق زن را به رسمیت نمی شناسد.
زن است و دامن غم دارد ، نگفته است و ورم دارد
به گردنش غم پیچانی ست شبیه گردنه ی حیران!
شاعر در این شعر به دنبال توصیف زنی است که در د را لحظه به لحظه حس می کند و به ناچاربرخوردی منفعلانه نسبت به زندگی دارد. او که ورم خود را پنهان می کند/ چروک های خیالش را در اتوی روسری اش پنهان می کند/رختخواب را آباد می کند و در نهایت سرگشته و در به در است/ خشم خود را در یک مشت فرو می خورد و نقش یک مجسمه را بازی می کند/ مجسمه ای که تنها می تواند یک مدل باشد و اختیاری برای سرنوشت و زندگی خود نمی بیند/
آرزوها و آمال خود را مانند بوسه ای در بند می بیند با اینکه خود می داند که بهشتی است که ادامه ی گیسوانش به تابستان می رسد و موهایش پر ازپرنده ی پائیز است.
اگر چه جنگل موهایش پر از پرنده ی پاییز است
ولی ادامه ی گیسویش رسیده است به تابستان!
امین احراری
۸۹/۴/۲۵
نام:امین