دردهایم تزئینی شده اند

با قلب کوکی به خواب می روم

دخترم پای چپم را به رختخواب می بَرَد

و زنم با نیمه های لبم بازی می کند

 

قرص ها روزم را دو نیم کرده اند

پزشکان چشم های پلاستیکی ام را درآورده

و جای آن سبزه کاشته اند

 

قرص های زرد و قرمز و آبی را

در جام بلورین ریخته ام

و ماهی ها

درونم می رقصند

 

پزشکان با دردهای من بزرگ می شوند

پلک چپم مدام می زند

وسال هاست  

با آخرین ستاره ی چشمک زن

قرار قبلی دارم

 

صفحه ی سبزمانیتور

فشارتخت

همه چیز درحال کنترل است

 

پرده را کنار می زنم

و درخواب پرستار

به راه می افتم


1390/1/1