حميدرضا شکارسري


«دستانت را مي گيرم
اين آخرين پرتگاهيست
که مرا نجات خواهد داد» ( 1 )


استقلال متن ادبي به عنوان يک پديده زيبا شناسانه به خودي خود با تاريخي بودن آن منافاتي ندارد و يک متن مستقل ادبي خواه ناخواه در ارزشها و هنجارها يا به طور خلاصه در سنت هاي تاريخي محاط شده است.
بدين ترتيب شايد بهتر باشد استقلال متون ادبي را تمايز اين متون بدانيم. اين تمايز را مي توان در دو صورت متفاوت تشخيص داد.
- تمايز متن ادبي از ديگر متون ادبي که در منظري کلي همان فراروي از سنت ادبي است. انتزاع متن ادبي از سنت ادبي با مفاهيمي چون بينا متن و پيشا متن مرتبط مي گردد.
- تمايز محتواي متن ادبي از محتواي آشناي جهان خارج از متن ادبي که براساس منطق يکه و بيگانه متن ادبي حاصل مي آيد. اين تمايز فرم و محتواي متن را غريبه مي نمايد و رويارويي با همين آشنايي زدايي است که بخشي مهم از لذت خواندن متون ادبي را به خود اختصاص مي دهد.
شعر «امين احراري» تمايز نوع اول را با مخالفت با مضامين عاشقانه پيش از اين شعر نشان مي دهد. اگر دستان معشوق تا قبل از اين شعر، غالباً مهربان و نجات بخش است، يا اگر مهربان و نجات بخش نيست، دست کم خشن و نابودگر هم به شمار نمي آيد، اما در اين متن دستان يار پرتگاهي است مرگ آور و لاجرم مدهش.
گذشته از اين، شعر «احراري» رابطه بينا متني ظريفي با مطلع ديوان «حافظ» برقرار کرده است. عشق و مشکل هايش در برابر دست يار و پرتگاهش!
تمايز نوع دوم در اين شعر با تغيير هويت «پرتگاه» شکل مي گيرد. اگر در جهان خارج، پرتگاه محل خطر است، در اين شعر، پرتگاه ناجي راوي است. اين هويت تازه برآمده از ژانر تغزلي شعر است. ژانري که محتواي غريبه شعر را براي مخاطب باورپذير و لذت بخش مي نمايد.


پي نوشت: باراني ام را براي تو پوشيده ام- امين احراري- سخن گستر- 1390 - صفحه 27