بادستانی بازوکشیده

 

باکلاه خودی ازخورشیدوجمجمه ای ازسنگ

 

درقالب دودست ودو پا

 

تاریخ جهالت بشررابه صلیب می کشم!

 

 

 

تخت خوابی دونفره

 

زنی ازمردی می گذرد

 

نوزادی درحالت تهوع متولد می شود!

 

 

 

تاریخ من عصرسنگ بودوجغرافیای توعصردلهره!

 

من ازتوشروع ودربحران خود به اتمام می رسم!

 

 

 

تاریخ که ازمن بگذرد، زمین نفسی تازه خواهد کرد!

 

حالا نفس می کشم و تاریخ را با خود می کشانم!