تقدیم به 25سالگیم!
حالا
ازپشت این همه پیرهن قد کشیده ای
ضربدر خودت به توان زندگی
زیر رادیکال باقی مانده ای!
همین که قبول کنی
قسمتی ازندارم های دنیا
بیشترین داشته های توست
حرف کمی نیست!
یادت می آید
آخرتمام جملاتت حروف خداحافظی بود؟!
حالا آنقدر حروف پیدا کرده ای
که شب ها با معصیت یک کلمه
ازخواب بیدار می شوی!
بیدارشو
امروزبیست و چهارم بهمن است
یادت نمی آید
با چه حسابی بزرگ شدی؟
با این همه صورت های مبهم
مجالی برای کودک ماندن نمی ماند
بیا در حدود هم بزرگ شویم
شاید اززیر رادیکال بیرون آمدیم!
راه فراری نیست
کسی به ما نمی گوید
امروز چندم بهمن ماه است
و یا تو درترافیک این همه واژه
به دنبال چه می گردی؟!
چمدانی را که برایت به سوغات آورده ام
بازکن
تو ازپشت این همه لباس
می توانی مرا پیدا کنی!
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم بهمن ۱۳۸۶ ساعت 15:4 توسط امین احراری
|
نام:امین