آبی به سر و صورتش زد. چند تا دستمال کاغذی رو خیس ومچاله کرد و روی پیشونی ورم کردش گذاشت .با سه تا انگشت نقاب پیشونیش رو گرفته بود و هی فشار می داد. وقتی اون میومد همه چیز از یادش می رفت.
دستش رو به نرده گرفته بود و لنگ لنگون هیبت سنگین وزن قوی هیکلش رو بالا می کشید.
سیگار مچاله شده رو از جیب کتش بیرون آورد .کمی با آب دهان خیسش کرد. کبریت رو کشید و شروع کرد به حرف زدن با خودش.
( مادر قحبه ی ...
اون روزها که ما دور تا دور این شهر چرخ می خوردیم و دستمال یزدیمون توی جیبمون غلاف بود هیچ پاپتی ننه مرده ای خایه نمی کرد توی صورتمون نگاه کنه حالا این ...
خاک برسر پدر نامردمون کنن که هر چی می کشیم از دست اون نامرد می کشیم.
رو سر ننمون هبو که آورد هیچ ، این جوجه دکتر حرومزاده رو هم کرد بلای جونمون. حال و هولش رو با اون ضیفه ی پتیاره می کرد
بدبختی و زجرش هم واسه ما و ننه ی بدبختمون بود.زنیکه هر چی پول وپله بود از گوشت و گلوی ما درمی آورد و می کرد تو خر عزیز دردونش . حالا ما شدیم این و اون شد آقا دکتر.
آخ قربون بزرگیت برم ننه که تا اومدم برات شاخه شونه بکشم قهر کردی و از این دنیا رفتی . من کجا برم لوطی؟! تو که لااقل یه جانمازی داشتی که هر کی از هر جا برونتت پهنش کنی وسط چار دیواری و معرکه بگیری و شکایت بچه لات یه لا قباتو از اون بی پدر بی صحاب بکنی. من باید سفره دلمون رو پیش کی باز کنم؟!
نه ننه ، دلم راضی نمیشه هر کس و بی کسی تو چشام نگاه کنه و بگه مردیت همین بود؟!
همین که اون نامرد هر چی دلش خواست به سرت بیاره و جیکت هم در نیات؟
حالا خودم گور سیاه . این بی ننه بدبخت ذلیل رو چیکار کنم که صبح تا شب زل میزنه تو چشام و با زبون بی زبونی ازم میخوات حق آب و گلش رو از این بی پدر بگیرم.
این روزها آدم های سالمش هم کج راه میرن چه برسه به این بی زبون که نصفی از بدنش هم مال خودش نیست.
آبجی ! پرنده که نیستی پرت بدم. کفتر جلد هم که نیستی رو شونم بشونمت
دورخودم بچرخونمت ، بفرسمت تو آسمون.
کاش اون بی صحابی که سهم آب و نونت رو کنار گذاشت ، کنج این خونه زمین گیرت نکنه ، بال و پرت رو باز کنه و جلدی بپرونتت.
نه ، ما رو واسه آسمونی ها نساختن . ما رو آوردن تا دونه بپاشیم واسه کفترهای زمینی.
هیچ کی نپرسید اسمت چیه؟رسمت چیه؟توکدوم خونه خرابه میشینی که هر چی کفتر خونه خرابه میات رو پشت بومت!
با کدوم صد شی سه نار می خوای واسه کفترهای در به در آشیونه بسازی؟!
نه ننه ، پرنده ای که جیک جیک می کنه رو نمی بندن به چار چوب پنج دری
هلش میدن تو آسمون بی در و پیکر، شاید راهش رو خودش پیدا کنه. )
دست هاش داشت می لرزید.ابروهاش رو توی هم کرده بود و صورتش پر از
دونه های اشک و قطره های عرق شده بود. نامه رو از جیبش بیرون آورد
ریز ریزش کرد و مثل دونه ای که واسه کفترها می پاشیدریخت وسط راه
پله.راهش رو کج کرد سرش رو پایین انداخت و برگشت...................
(ادامه دارد)
نام:امین