(کاری ازگذشته ها به مناسبت روزهای پیش رو تقدیم به

همیشه پدرها)

 

 

! با الفباي شما فکر مي کنم من
حافظ مي خوانم! (تو کافردل نمی بندی نقاب زلف و می ترسم....)
آواز مي خوانم!(کی رفته ای زدل که تمنا کنم تو را...)

من الفباهاي عاشقانه را دوست می دارم.

 

......................
با همين الفبا حرف زور مي زنم
!
بی عدالتی راواژه به واژه معنا می کنم
!

وکلمه پشت کلمه به شما دروغ مي گويم!

..............
الفبايتان ازجنس زخمه هاي  تاربود يا زخم زبان هاي فاخرامروزي؟(نمی دانم
!)
گاه دشنامي است که روحم را مي آزارد!
گاه جنگی است تمام عیار درکارزارپوچی ونیستی
!
وگاه خنجري است روي قلبم با تازيانه هائي به شکل(دوستت  می دارم!)

.................

الفباي شما ازجنس الف باباي من نیست!
باباي من با الفباي خودش زندگي مي کند!
الفباي بابا پراززندگيست
!
بابا امين دار
د!
بابا اميد دار
د!
بابا ايمان دار
د!
امين حرف زورمي زند
!
اميد عدالت نمي فهمد
!
ايمان دروغ مي گويد
!
پس چرا بابا اين سه الف بچه را بيشترازخودش دوست مي دارد
؟!