نقد و بررسی مجموعه شعر " بارانی ام را برای تو پوشیده ام "

کانون ادبیات ایران برگزار می کند :

جلسه ی نقد و بررسی مجموعه شعر:

" بارانی ام را برای تو پوشیده ام "

اثر : امین احراری


با حضور منتقدان وعلاقه مندان هنر و ادبیات 

منتقدان  :مجید کوهکن ، امیر آزاده دل ، علیرضا فرزانه

زمان : دوشنبه 27/4/90  ساعت :     18:30  تا  20:30

مکان : تهران ، ميدان هفت تير ، خيابان مفتح جنوبي ، كوچه ي اردلان (روبروي ورزشگاه شيرودي) ، پلاك 25 ، کانون ادبیات ایران

 

کتاب " بارانی ام را برای تو پوشیده ام " منتشر شد



کتاب " بارانی ام را برای تو پوشیده ام " (امین احراری ) منتشر شد

انتشارات : سخن گستر

سال انتشار : 1390

فروش اینترنتی : سایت این روشنا (    ( inroshana.com

فروش در تهران :

کتابفروشی نشر چشمه : خیابان کریم خان ، نبش میرزای شیرازی

کتابفروشی نشر ثالث : خیابان کریم خان ، بعد از پل کریم خان

کتابفروشی نشر دفتر شعر جوان : پاساژ فروزنده ، رو به روی دانشگاه تهران

تهران ، کتابفروش پژوهه ، آقای کریمی

آدرس : تهران- خ ایرانشهرشمالی- ورودی غربی باغ هنرمندان

کافه 7 : خیابان کریم خان ، ابتدای خیابان خردمند جنوبی

کافه کوچ : بالاتر از میدان ولیعصر،نرسیده به زرتشت غربی ،کوچه  روشن

 

فروش در شیراز:

شیراز ، کتابفروشی اسفند ، آقای امامی

آدرس : شیراز- میدان دانشجو- اول ساحلی غربی- نبش کوچه 26 کتاب اسفند

کتابفروشی دانش : ابتدای خیابان صورتگر

کتابفروشی محمّدی : جنب پاساژ ملاصدرا

کافه شیوه : فلکه ی گاز

کافه فروغ : روبروی باغ جهان نما

فروش در اراک :

اراک  ، کتابفروشی دارینوش ، آقای روناسی

آدرس : اراک- 17 متری ملک- کتاب فروشی دارینوش

فروش در اصفهان :

اصفهان ، کتابفروشی زمان ، آقای زاهدی

آدرس : اصفهان- چهار باغ عباسی- مجتمع تجاری چهارباغ- بطقه پایین- پلاک 12

 

فروش در اهواز :

اهواز ، کتابفروشی رشد اهواز ، آقای خورشیدی

آدرس : اهواز- خیابان حافظ یا شهید موسوی بین نادری و سیروس نمایشگاه کتاب رشد

فروش در کرمان :

کرمان ، کتافبروشی شهر کتاب ، آقای شکوری

آدرس : کرمان- خیابان شریعتی - نرسیده به چهار راه کاظمی












مدار تَن


زمین دلهره ی غمگینی است

که ناگاه

بر سرم فرو می آید

 

دچارم

به پاره های تنت

به بندهای موازی

و سایه بانی که قطره قطره

در دهانم آب می شود

 

چشم هایم را گم کرده ام

دست هایم را

و خطوط پیشانی ام

بر مدار تو می چرخد

 

زمین خواب گرانی است

که ناگاه ازسرم می پرد

 

ابروان برمن می بارند

مرزها دراعماق درّه ها

جا به جا می شوند  

ومن که از تو افتاده ام

لا به لای نقشه

محو می شوم

 

 

 

امین احراری

16/1/90

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

قرص ها روزم را دو نیم کرده اند


دردهایم تزئینی شده اند

با قلب کوکی به خواب می روم

دخترم پای چپم را به رختخواب می بَرَد

و زنم با نیمه های لبم بازی می کند

 

قرص ها روزم را دو نیم کرده اند

پزشکان چشم های پلاستیکی ام را درآورده

و جای آن سبزه کاشته اند

 

قرص های زرد و قرمز و آبی را

در جام بلورین ریخته ام

و ماهی ها

درونم می رقصند

 

پزشکان با دردهای من بزرگ می شوند

پلک چپم مدام می زند

وسال هاست  

با آخرین ستاره ی چشمک زن

قرار قبلی دارم

 

صفحه ی سبزمانیتور

فشارتخت

همه چیز درحال کنترل است

 

پرده را کنار می زنم

و درخواب پرستار

به راه می افتم


1390/1/1

شعر

دو شعر از من در مجله ی ادبی الکترونیکی دانوش


خوشحال می شوم از نقد و نظرهای شما دوستان و همراهان همیشگی

http://www.danoush.ir/News/?id=696

پرتگاه



دستانت را می گیرم

این آخرین پرتگاهیست

که مرا نجات خواهد داد .


تاملی بر شعری از بنفشه فریس آبادی

‎ بیا / غاری که به دامن / حراست / پری پری هایت از دور / حریر بال های سبزرا بکَن / تنها کمی مانده به آیه های فلاح / این جا / تراشه های لوط به بار نشسته است ...

بخوان به نام کسی که تو را آفرید / کسی که انسان را ازمایه ی ناچیز (خون ) آفرید .

(سوره ی علق ،اولین سوره ی نازل شده بر پیامبر در غار حرا)

در یک برخورد فیزیکی و نشانه شناسانه با این متن که عصیان و تلاش وشهودی شاعرانه برای عبور از یک روند تقبیح شده ی تاریخی را دنبال دارد با جهانی از متن رو به رو هستیم که درحوزه ی محتوا سعی در به چالش کشیدن مضمونی تاریخی با زبانی ایدئولوگ دارد.

در حرکتی پارودی بین دو متن( ( متن ایدئولوگ / اقرا )و (متن شعر / بیا ))

از ابتدا تا نزول" آیه های فلاح " با لحنی آمرانه و خطابی و از بالا به پایین (همانگونه که در متون ایدئولوگ نیز با آن مواجهیم) رو به رو هستیم .

در زیرساخت این متن با به چالش کشیدن مضامینی همچون "آفرینش " آن هم از نوع دستورداده شده مواجهیم و به نظرمی رسد ،ضد تاکتیک استفاده از لحن آمرانه و زبان فخیم درمتن شعربرای تقابل با مضمونی تاریخی ومطلق درمتن ایدئولوگ ، توانسته است در یک نبرد زبانی موقعیتی را به

نفع شاعردرزبان شعر خلق کند .

شاعر در ابتدا مخاطب را دعوت به آمدن می کند " بیا"

همان اتفاقی که در سوره ی علق نیزمی افتد " بخوان " " اقرا"

و در ادامه برای رسیدن به " آیه های آسمانی " و " آیه های رستگاری "

پیشنهاد کندن بال ها و زمینی حرکت کردن را می دهد

" بال های سبز را بکن "

متن در رسیدن به رستگاری با قرائتی فمینیستی و تا حدود زیادی خود شیفته " دامن " را در محور جانشینی با "غار" میعادگاه پرستش و کمال

می بیند.(در اینجا مفاهیمی همچون به دامن کسی افتادن و ... در ذهن متبادر می شودکه در سویه ی تقابلی متن شعر با متن ایدئولوگ ، با پیامبری رو به رو هستیم که در " دامن کوه " و در " غار" به راز و نیاز و پرستش با معبود خود می پرداخت.)

" غاری که به دامن حراست "

اگر " تراشه " را برشی از یک واقعیت بدانیم که از گذشته شروع شده و تا آینه ادامه دارد و زمانی به ثمر خواهد نشست ، راهی را که حضرت " لوط " و " دخترانش " در یک مسیر تاریخی به جا گذاشته اند حالا به بار نشسته

و تولید یک جریان در عصر اکنون کرده است .

و استدلال شاعرانه و مستند شاعر برای فرضیه هاوتئوری های شاعرانه ی خود نیز " تراشه های لوط است که به بار نشسته است ... "

چه بخواهیم وچه نخواهیم / چه با قضاوت ها و قرائت های اسمانی و تاریخی ما جور بیاید و چه نیاید

" تراشه های لوط به بار نشسته است ".

در یک قرائت فمینیستی و با ارجاع مستقیم متن به داستان " حضرت لوط " و با در نظر گرفتن نظریه های هم جنس گرایانه ی برخی فمینست ها در باب استقلال زبان و کنش زنانه که زیاد با شبکه ی دلالی این متن نیزبیگانه نیست ، شاید بتوان در یک نگرش زمینی رمز رسیدن به "راه فلاح " راگذر از "تراشه های لوط " دانست.

وشاید تنها، جنون شاعرانه می تواند بهای حرکت در خلاف نرم های مسلم اجتماعی را بپردازد تا به راهی نزدیک به " راه فلاح " دست پیدا کند .

امین احراری

به مونا

ظرف ها را که می شویم

یاد پدر مجردم می افتم


آشپزی که نمی کنم

ماتیک که نمی کشم

لبهایم که بسته است

یاد مونا می افتم

و گربه ای که به خواب هایم چنگ می زند


امین احراری

89/9/14

از دست داده ام

از دست داده ام

چشمان پدرم

لبخند مادرم


همه چیز در حال سقوط است

حتی بوسه ای

که تعادلمان را حفظ می کرد


دستانم می لرزد

و این زمین لرزه

قلبم را بزرگ می کند

عمرم را کوتاه


چه سرزمین هایی که ندیده ام

چه آدم هایی که نبوسیده ام


نام و نشانی از من نیست

مرا از دست داده اند



امین احراری

89/8/19

کافه ای که منم


به دوستان کافه کتاب شیوه و بهزاد بهادری


کافه ای که منم

ارواح سرگردانی

که دردودهای چند نخ سیگار

محو می شوند


عکس های خفته ای

که پای رفتن ندارند

صندلی هایی

که دور یک میز تکرار می شوند


پرنده ای که از سیگار من آزاد می شود

پاییز و جنگل را سرمیزمی آورد


پرنده ای که منم

کلمات سرگردانی

که در دودهای چند نخ سیگار

به هم می رسند

و سرنوشت این فنجان را

رقم می زنند

امین احراری

89/8/5