عروس خلیج

 

همیشه یک ماهی بزرگ

 توی تُنگ می میرد

ومن به ابوموسی فکر می کنم

به برادربزرگم

تُنب!

 

ما برادران تنی یک سرزمین بودیم

دورازهم افتاده ایم

و در کنارهم بزرگ می شویم!

 

گریه کن عروس خلیج

کسی صدای گریه ی ماهیان را نمی شنود!

کسی اشک ماهیان را نمی بیند!

تو را ازاعماق گهواره ات

به ساحل خشکی ها کشانده اند!

 

 گریه کن عروس خلیج

ما برادران تنی یک سرزمین بودیم!

دل به دریا داریم

وازدل دریا افتاده ایم!

 

 

 

امین احراری

۸۷/۱۲/۱۷

 

ریه های صلح

 

دست ِچرخ بود

یا

چرخ دستی

که تو را بغل کرد

از زمین؟!

 

ترکش ها

مسیر آسمان را ازتنت می گذرند!

.       .       .

.       .       .

.       .       .

بمب باران هوایی

ستاره سوزی در شب روشن

وتقویمی که دارَد ازنفس می افتد

ازبس شیمیایی شده!

 

روزها به شمارش افتاده اند

و روزشمارها

خبر از خودسوزی تقویم ها می دهند!

 

حلبچه در داغ ِ خود می سوزد

و گازهای خردل

 به ریه های صلح

پناه آورده اند!

 

هنوز هم  تقویم

با عکس های نیمه جان فرزندانت

شروع می شود

و تاریخ

به دنبال گمگشته های خود

در حوالی اروند

می گردد!

 

دل دریا خون است

و راه آسمان خاکی

باید برای شب های بی منوّر

ستاره بیاوریم !

.

.

.

.

.

نفس می کشد روی ویلچر

تکه ای ازآسمان !

 

 

امین احراری

۸۷/۸/۱۰

والنتاین

 

 

لابد ناراحت می شود

اگر بفهمد!

 

کفش هایش را جفت می کند

و پله ها را دو تا یکی

بعد هم نگاهش را می اندازد

روی ماشین ها ورهگذرانی

که آرام

ازطبقه ی ششم دور می شوند!

 

لابد چیزهایی شنیده

که صورتش را

 به گونه های سردم می چسباند

و با همان تی شرت صورتی

و

اُدکلنی

 که آدم را به اضطراب می رساند

می گوید: والنتاین مبارک !

 

هدیه را بازنکرده

 در جیب کتش می گذارم

و فردا با اولین خبر

به او خواهم گفت :

مسافران ذوق زده

تماشاگران خوبی نیستند!

 

                                                                امین احراری

                                                                ۸۷/۱۱/۲۵

 

فاصله

 

کلاغ های پیرکه به خانه برگشتند

تازه فهمیدم

عاشقت بوده ام!

 

دستم را به دور بازویت حلقه کردم

ایستادم 

و درفاصله ی زندگی

  آرام

  آرام

محوشدم !

 

هرجا رفته باشی

روزی توی همین سطرها

پیدا می شوی

روزی کنار ِ شبی

روزی کنار ِِ کنار ِِ شبی

روزی در شبی

 

حالا مدام توی این سطرها

 بهانه ات را می گیرم

شبی کنار ِ تو

شبی کنار ِ کنار ِ تو

شبی در تو!

 

 امین احراری

۸۷/۱۱/۵

مزه

 

چشمان پف کرده ی صبح را که بازکنی

انعکاس خورشید روی گونه هایت پیداست!

نَم نَمَک تا صبح ِتو پیش می روم

خسته ازتنم در می روی!

دنیا

خماری شب های نیامده است

مزه ی روزهای مانده

والکلی

 که تَن به تَن

درتَنم می جوشد!

زبانم نمی چرخد

که لبان تو بیش ازاین هاست!

مزه ی روزهای من باش

تلخی شبانه ازسرم بِپَرَد

خراب تر ازمن

دنیا

دور سرم می چرخد!

 

 

                                                        امین احراری

                                                        ۸۷/۱۰/۲۰

زبان وذهن در«متنی برای بینایی سنجی مخاطب»

                                   باسمه تعالی

زبان وذهن در«متنی برای بینایی سنجی مخاطب»

سروده ی زنده یاد علیرضا نسیمی

 

اگریکی ازقابلیت های زبان را امکان تداعی وبازسازی فضاها دریک ذهن تصویرساز بدانیم و اگربپذیریم که  دیدن با شنیدن دریک فرآیند تکاملی قرارمی گیرد،آنگاه می توان گفت که  زبان پلی برای بهتر دیدن و چشم ابزاری برای گسترش بیشتر فرآورده های زبان است.

 زبان می بیند و چشم می شنود و این ارتباط دریک دورپایان ناپذیرادامه می یابد.

«متنی برای بینایی سنجی مخاطب» ، مخاطب را به اتاق تاریکی می کشاند که برای دیدن مجبوراست  بشنود و برای شنیدن باید نشانه ها را ازدور،ردیابی کند تا ببیند.شاعربا رمزگذاری و کشف علائم و نشانه های دیداری مخاطب را در ارتباط مستقیم با متن قرار می دهد.

 شنیدن نیز فراتر ازحوزه ی زبان ، درمسیرشکست ساختار، به نشانه ها و اشاره هایی محدود می شود که  مسیر بهتردیدن را فراهم می سازد.

فرض کنید در اتاق دربسته ی تاریکی نشسته ایدوبه دنبال شیء خاصی می گردید.

یک نفربیرون و خارج ازمتن شما را برای رسیدن به هدف یاری می کند.

امکانات شما محدود به شنیدن ، تجسم کردن و به خاطرآوردن است.

هرچه بیشتر بشنوید در حوزه ی امکانات بیشتری اززبان قرارمی گیرید.اما این امرنمی تواند دلیل قابل قبولی برای راحت تریافتن شما باشد .شاید هرچه بیشتر بشنوید بیشترگمراه وازهدف دور شوید.

حال فرض کنید فردمورد نظربا باوربه«غیر قابل اعتماد بودن[1] زبان»  ،سعی دارد با ایما و اشاره، مکان مربوط به شئ خاص را نشان می دهد . شاید این بار شما نیزسریعتر به هدف برسید.

شاعردر«متنی برای بینایی سنجی مخاطب» می کوشد تا با رهایی ازبرزخ زبان  آنچه را که نمی تواند بگوید نشان دهد و برای این مهم ازتکنیک های زبانی ،قابلیت های نمایشی زبان ،بازی های زبانی ،شکست زبان و...استفاده می کند.

او با انگشت اشاره به نشانه هایی ارجاع می دهد که مخاطب را فراترازنشانه و خارج ازمتن به حرکت وامی دارد،حتی اگردوربین زبان درهمان ابتدا ازحرکت بازبماند.

« دریا در  یای ماهی تمام                                                  

ماهی در  یای دریا جا خوش کرده »

 

 

نشانه ها ی نمایشی در زبان، گاه به صورت تابلویی چرخشی و دوارعمل می کند و مخاطب را درزوایای مختلف با خود می کشاند.گویی شاعر با دست اندازی ها و سخره گرفتن زبان ، قصد دارد دنیایی بیرون ازمتن را به مخاطب نشان دهد.

دنیایی که دست زبان ازنمایش آن کوتاه است وتنها با اشاره ای غیرمستقیم می توان به دنبال نشانه ها حرکت کرد و پیش رفت.

«دنیا چهار حرف کوچک دنیاست

پرصدای مسافر

که ترانه می لبریزد ازپژواک صدات

برصفحه ی چند دور لب هات

دور تا دور ازسوزن صدای نفس هات

چشم هات

دوست دارم هات  که هیچ وقت

هیچ وقت سرجای هم نیستیم

این جا هم جزدوری خودم ملالی»

شاعردردوربرد تخیل خود در پی کشف قراردادهایی جدید برای نشان موجودیتی جدیداست و همین امر،شعراو را درحوزه ی ذهن و زبان مستقل معرفی می کند.

او برای رسیدن ، فاصله ی زمانی ذهن خود را تندترمی گذرد حتی اگر قرارباشد دستورهای زبانی را بشکند و فاصله ذهن و زبان راکوتاهترکند.

ازحالا تا سیزده ثانیه دیگر

بشمار یک

هزارو یک ، هزارو دو...سه...چهار...پنج

بشمار دو

(کاش لااقل دکمه ی عبورتندتری بود!)

بشمارسه

تمام درون ها بیرون:

«نقد حیرتخانه هستی صدایی بیش نیست

ای عدم نامی به دست آورده ای موجود باش »

می رفتیم

می رفتیم و رسالتی عمیق در جیب های خالی مان بود

تو یکریزازگوش ماهی های فرداهات حرف می زدی

ومن در اندیشه ی کابوسِ هزاران هزارساله ای که : نکند غرق شویم!

 

میل به جاودانگی و خلق دنیایی دیگرگونه در هزاره های بعد یک خط ممتد ازابتدا تا انتهاست که با مرگ تمام نمی شود بلکه در انتهای خط ادامه می یابد.

«هزاره ها بعد هم همین

چیزی وجود داشته باشم

بعد چیزی

پرنده ها که واژه شوند و روی دست های نتراشیده اش

گوشه ی چشم های رسیده

همیشه در سفرٍ رگ. »

 

آمیختگی زبان فخیم با رویکردهای مدرن ، مخاطب را، دردنیای متناقض نما(پارادوکسیکال) امروزی به چالش می کشاند.چالشی ازجنس دغدغه های بی حساب تاریخی و نظم  محکوم دنیای مدرن.

(ازاین جا به بعد ی تواند در یک کافی شاپ اتفاق بیفتد)

«حاشا چیزی/ چیزی وجود داشته باشد چیزی

زبان جادوگرانه ام کو که هرچه آموختندم دروغ

وچراترساندنم ازناخواستنی بودن

که زندگی زمینی رنج است و

آدمیزادی رنج و

ترس

چیزی میل دارید خانم؟

سر ساعتِ خودم چانه بزنم با وقت

این جا هیچ چیزرازی اش نمی کند   الکل. »

درپایان به نظر میرسد شاعردل بسته ی رویکرد فلسفی وزبان شناسانه ی خود به هستی است و دغدغه ی هستی شناختی ومسایلی چون مرگ و زندگی در بسیاری ازسطرهای شعری او به چشم می خورد.

«حالا طعمه ی قرص ها شدن بهتر است

یا روی ریل خوابیدن؟

پرت شدن ازبالای پلک چپ جت چه طور؟! »

 

ویا تصویروتجسم مرگ در سطرهایی ازشعر«24ازپایین»

«پایین»خودش را به مردن می زند

فرو می رویَد ازقعر

ازپا     ازپلک دانه دریده می شود در قعر   شب.

 

ونیزدغدغه ی هستی شناختی واژه و کلمه درسطرهایی ازشعر«24ازبالا»

 

پرنده بود  باد  بعد

نکند ترانه ببارد برکلمات عریان چه بپوشم

کاسه ای زیرنیم کاسه ی سر]برود[ دَمِ عصر

تمرین دشمنی می کنند منظومه ی سردردهام با    من

- سه پاکت خیام بی یأس فلسفی ،لطفاً !

 

                                                        امین احراری

                                                       ۸۷/۱۰/۱۰



[1]  : ژاک دریدافیلسوف فرانسوی

 

تاملی بردفترشمس لنگرودی «ملاح خیابان ها» در وازنا 

http://www.vazna.com/article.aspx?id=1895

 به سایت رسمی شاپورجورکش سربزنید.

http://ghaf.ir/      

                                         

 

خانه

 

کیوسک  زرد تلفن

تکرارمی کند

بی قراری هایمان  را

در گوش جهان !

 

 ما همه به یک اندازه دلتنگیم

فقط آرزوهایمان فرق می کند!

 

آرزو کردم

درست گرفته باشم

شماره ات را

روی خطوطی

که گم کرده اند

راه خانه را!

 

لانه کرده اند پرستوها

دریقه ی پیراهنت

وسنجاقک ها

 به هم می بافند

موهای خیست را!

 

زندگی جذاب ترازصورت یک زن نیست

وقتی روبرویت می نشیند

وبا لباس خانه با تو حرف می زند!

 

حالا که قراراست

دنیا روی بی قراری ما بگذرد

بگذار

 بی

 خبر

گم کرده باشم

راه خانه ات را!

 

امین احراری

۸۷/۹/۲۵

تاملی بردفترشمس لنگرودی «ملاح خیابان ها» در وازنا 

http://www.vazna.com/article.aspx?id=1895

 به سایت رسمی شاپورجورکش سربزنید.

http://ghaf.ir/      

                                                                                             

 

 

تاملی برشعری ازمسیحا ابوعلی

وبلاگ شاعر:http://www.40o8.blogfa.com/

از درد می پیچد به تختی که نمی خوابد

شب فکر فرداهاست وقتی که نمی خوابد

اسمی نمای رنج این محدوده خواهد شد 

   مهسا به درد مادرش افزوده خواهد شد

 شکل رحم در خواب زن تغییر خواهد کرد

دریای زن را قطره ای تحقیر خواهد کرد

زن ذره ذره از خودش در سفره ها می ریخت

 [یک قاب عکس کهنه در آینده ای بی ریخت]

 زاییدن چشمان یک بچه ته بشقاب

ماهی قرمز توی جیبش می پرد از خواب

در ازدحام دست ها تن گیجه می گیرد

آینده زیر دست و پای تخت می میرد

لبهای مهسا در دهان دیگ می جوشد

زن کفش های تخت را برعکس می پوشد

دست خدا شکل خودآزاری کودک هاست

زن یک اتاق گم شده در مارمولک هاست

از چشم های رگ پریده می پرد رنگش

برخورد دارد تنگ با آینده ی سنگش

هی می نویسد روی شب فردا چه خواهد شد

یک قطره که اندازه ی دریاچه خواهد شد

هر روز وقت زنگ چشمش را کتک می خورد

یک دختر خوشبخت در مهسا پفک می خورد

زن در خودش یک قبر تازه دست و پا می کرد

 هر شب خودش را توی دست درد جا می کرد

تختش پناه تازه ای در بی پناهی هاست

مهسا شبیه سالروز مرگ ماهی هاست

در خانه قبرستان زن تاسیس خواهد شد

زیر پتو چشمان تختش خیس خواهد شد

فردا نماد تلخی از خشم شب زن هاست

دنیا پر از بیهودگی در منطق تن هاست

قرن فلز اندام زن را رنگ خواهد زد

ماهی قرمز توی تنگش زنگ خواهد زد

 --------------------------------------------------------------

  کار، جاندار و قدرتمند شروع  میشود.

 

  « ازدرد می پیچد به تختی که نمی خوابد

 

   شب فکرفرداهاست وقتی که نمی خوابد»

 

 حضور تخت در یک نمای بسته  همراه با فضای  شب ، دوربین را به

سمت مهسا می برد. اگر عینیت گرایی و یا (ابژکتیویته ) را یکی

ازاصول پذیرفته شده در شعر امروز بدانیم در بسیاری ازسطرها این

مهم نمود پیدا می کند و جزیی گرایی و اشاره به اسم خاص «مهسا»

نیز،به خط روایت کار کمک می کند.

 

اما مصرع«اسمی نمای رنج این محدوده خواهد شد » به کار ضربه

می زند و زبان را به حالت توضیحی صرف در می آورد.

 

یکی از ابزارهای زبان و کارکردهای رسانه ای آن گزارش گونه بودن

 آن است که اگر به جا در شعربنشیند

می تواند عناصر روایی  و توصیفی را در شعرتقویت کند. اما در این

مصرع ،گزارش صرفا برای گزارش آمده است وبه نظر می رسد

( کشف محدوده رنج سارا) به عهده ی مخاطب است و نه شاعر.

 

اگرزبان را در شعر،هم آوایی و هم نشینی واژه ها به منظور بیان

حالات و عواطف عمیق و پنهان شاعربدانیم،

 

 جاگیری و حرکت دوربین زبان درایجاد تماس (مجرایی جسمی و

پیوندی روانی بین گوینده و مخاطب که به هر دو آنان امکان می دهد با

یکدیگر ارتباط کلامی برقرار کنند) اهمیتی دو چندان درشعر پیدا می

کند.

 

«شکل رحم در خواب زن تغییر خواهد کرد

دریای زن را قطره ای تحقیر خواهد کرد»

 

دوربین زبان در سطرهای بالا بسیارحساس و دقیق عمل می کند و در

 نمای محدود«رحِم»

جزء به جزء حرکت برای تغییر نشان داده می شود.  این زاویه دید

ساختارمنسجمی را بوجود می آورد که درعین  زیبایی شناختی ، زبان

 را از حالت مکانیکی بودن خارج می کند.

اما نکته قابل توجه ،هم قافیه شدن «تغییر» با «تحقیر»است که اگر این

موضوع راتنگنای شاعر در پیداکردن قافیه ندانیم ،تحقیرشدن دریای زن

 در تقابل با قطره ای که  در نهایت موجب تغییر شکل «رحِم »می شود

 نوعی

« نرینگی» را در شعر القا می کند که ازلحاظ محتوایی با قسمت های

دیگر هم خوانی ندارد.

اما برداشت دیگرمی تواند کوچک شدن وجمع شدن دریای زن در یک

قطره باشد ، که کارکرد معنایی کاملا متفاوت و معکوسی با برداشت

اول ایجاد می کند.

 ایجاد این دست اندازی ها  درشعر یکی دیگر ازنشانه هایی است که

نشان می دهد شاعردرمسیر بلوغ شعری خود در حوزه زبان و ذهن

 درحال حرکت است و این امربسیار خوشایندی است.

«لب های مهسا در دهان دیگ می جوشد

زن کفش های تخت را برعکس می پوشد»

به نظر می رسد نه تنها واژه «دیگ»  بار معنایی و فضای موثری را

درکار ایجاد نمی کند بلکه حضور این

 

واژه ی غیر هم جنس در کنار واژه های دیگربه زبان کار نیزلطمه می

 زند.

«دست خدا شکل خود آزاری کودک هاست

زن یک اتاق گم شده در مارمولک هاست»

در این شعر همواره با پرش ها و نوسانات ضعیف و قوی شاعر در

 سطرهای متفاوت رو به رو هستیم.

هم قافیه شدن «کودک ها» با «مارمولک ها» شاید فقط یک ردگم کنی

شاعرانه باشد که مخاطب به این سادگی ها دچار آن نمی شود و دیگر

 اینکه تعبیر«خود آزاری کودک ها» ازلحاظ بافت معنایی درست به

نظر نمی رسد

حتی اگر این تعبیر را خلق یک تعبیر جدید توسط شاعر بدانیم ، همواره

 پرداخت مناسب ، برای ایجاد مفهومی دیگرگونه ، در خدمت شعر

صورت نگرفته است.

«هی می نویسد روی شب فردا چه خواهد شد

یک قطره که اندازه ی دریاچه خواهد شد»

ایجاد حرکت دایره ای در شعر«قطره و دریاچه» یکی دیگر

ازشگردهای شاعر است که در این جا ،حرکت حساب شده ای است و

به خط روایت کار کمک می کند .

«یک دختر خوشبخت در مهسا پفک می خورد»

 

سطر درخشانی است که ازدور چشمک می زند. با نوعی اززبان سر و

کار داریم که  تنها کارکرد شعری دارد وبس.

«هر شب خودش را توی دست درد جا می کرد»

همان گونه که اشاره شد در بین سطرهای قوی ، پرش های ضعیفی مثل

 سطربالا و جود دارد.هرچند به نظر می رسد شاعر در پی ارتباطی

بین«دست درد » و«دست ِ درد» بوده اما این تکنیک زبانی در

کارنمودپیدا نمی کند.

«قرن فلزاندام زن را رنگ خواهد زد

ماهی قرمزتوی تنگش زنگ خواهد زد»

رابطه ی زنگ ،رنگ ، تنگ ، ماهی ،فلز،اندام ،قرن

 

نشان می دهد که ساختارذهنی شاعر در حال شکل گرفتن است و این

 پیوستگی درزبان شاعربه صورت هم نشینی کلمات هم جنس

(زنگ،رنگ،تنگ...)در شعرنمود پیدا می کند.

 

رنگ آمیزی شعر«مسیحا ابوعلی» در سطرهایی مثل سطر بالا، نوید

شعرهای درخشان تری  ازاو درآینده می دهد.

 

                                                  امین احراری

                                                   ۸۷/۹/۲۴

تاملی بردفترشمس لنگرودی «ملاح خیابان ها» در وازنا 

http://www.vazna.com/article.aspx?id=1895

 به سایت رسمی شاپورجورکش سربزنید.

http://ghaf.ir/      

                                                                                                                                                  ۸۷/۹/۲۴

 

 

 

راز

 

شب های خاکستری پیداست

پشتِ مدادی که کشیده ای

 و سایه ای که انداخته ای!

این همه راه را نیامده ام

تا پرت کنم حواسم را

در اعماق فنجانی

که دنیا کوچک است عزیزمن

و خطوط کف دست تو

می رسد به نقشه ی دزدان دریایی

که می خواستند جهان را بین خودشان تقسیم کنند!

ازتو همین موهای پریشان می ماند

و بطری نامه بری

که اسم رمزش

 نام کوچک توست!

دنیا جزیره ی کوچکی بود

که ازسه طرف به تو ختم می شد!

 

حالا هرصبح با صورت پف کرده

جلوی آینه

دنیا را شبیه زنی بکش

که نام کوچکش«زهره»بود!

شاید حواس کسی پرت شود

و بیفتد در اعماق زنی

که دنیا را آب می بَرَد

وخطوط کف دست تو

هرگز تکرار نمی شود

حتی اگردزدان دریایی

نام کوچکت را از بَرکرده باشند.                                                     

 

 

                                                       امین احراری

                                                    ۸۷/۹/۱۰ 

 

تاملی بردفترشمس لنگرودی«ملاح خیابان ها» در وازنا

http://www.vazna.com/article.aspx?id=1895

 به سایت رسمی شاپورجورکش سربزنید.

http://ghaf.ir/

آدم برفی

 

آه

آدم برفی!

 

کلاهت را به احترام آفتاب بردار!

 

چیزی اززندگی برفیت باقی نمانده.

 

 

 

                                                          امین احراری

                                                                ۸۷/۹/۹